مرجع عاشقانه های شعر معاصر

عــمران صــلاحی

 

من و تـو

در دو پـرنـده کـوچـک پـنهـانـیم

که زیـر فـواره هـای عـشق

نـغـمه بـر می چـیـنند.

 

+ نوشته شده در  ساعت 23:59  توسط   | 

عمران صلاحی

 

سر می رود

گل از سبد

عطر از گل

باد از عطر

چنان که تصویر از آیینه

و زیبایی تو

از چشم من.

 

+ نوشته شده در  ساعت 20:38  توسط   | 

عمران صلاحی

نامت را بر زبان می آورم

دریا بر من گسترده تر می شود

دریایی که ادامه ی گیسوان توست

کلامت را سرمه چشم می کنم

آفتاب و ماه و ستارگان را

در آب ها می بینم

می خوانمت

موجی بلند به ساحل می دود و دست می گشاید

صدفی پلک می زند

و تو در گیسوانت می تابی

+ نوشته شده در  ساعت 22:42  توسط   | 

عمران صلاحی

شبی خوش است

می خواهم

گیسوانت را بشنوم

لب می گشایی

نسیم شبانگاه

سراپا گوش می شود

کلام تو سرانجام

آغوش می شود

+ نوشته شده در  ساعت 21:29  توسط   | 

عمران صلاحی

پرندگان هستند

تا من و تو برایشان

دانه های کلمات بریزیم

پرندگان هستند

تا من و تو عشق را

فراموش نکنیم

+ نوشته شده در  ساعت 1:57  توسط   | 

عمران صلاحی

هرچه بیشتر می گریزم

به تو نزدیکتر می شوم

هر چه رو برمی گردانم

تو را بیشتر می بینم

جزیره ای هستم

در آب های شیدایی

از همه سو

به تو محدودم.

هزار و یک آینه

تصویرت را می چرخانند

از تو آغاز می شوم

در تو پایان می گیرم

+ نوشته شده در  ساعت 17:1  توسط   |