مرجع عاشقانه های شعر معاصر

مهدی اخــوان ثــالث

این شعر ارتباطی به موضوع وب نداره ولی نتونستم ازش بگذرم و تنهایی لذت ببرم.

 

باز می گویند فردای دگر
صبر کن تا دیگری پیدا شود
کاوه ای پیدا نخواهد شد، امید!
کاشکی اسکندری پیدا شود.

   تهران اردیبهشت 1334

+ نوشته شده در  ساعت 1:58  توسط   | 

مهدی اخوان ثالث

 

آب ِ زلال و بـرگ ِ گـل بـر آب

 

مانــَد بـه مـه در بـرکـه مهـتاب

 

ویـن هـر دو چـون لبخـند او در خـواب.

 

دوست عزیزم م.آرمان راهنمایی مفیدی کردند بنده را ٬ در رابطه با این پست که نظرشون رو عینا مینویسم.

" خسروانی زیر از باربد جهرمی قرن چهارم است و متعلق به اخوان جان نیست همانطور که ایشان در کتاب - صدای حیرت بیدار ذکر کرده اند... "

 

+ نوشته شده در  ساعت 1:19  توسط   | 

 

ترا با غیر می بینم٬ صدایم در نمی آید

دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید

نشستم٬ باده خوردم٬ خون گریستم٬ کنجی افتادم

تحمل می رود٬ اما شب ِ غم سر نمی آید

توانم وصف مرگ جور و صد دشوارتر ز آن٬ لیک

چه گویم جور هجرت٬ چون به گفتن در نمی آید

چه سود از شرح این دیوانگیها٬ بیقراریها؟

تو مه بیمهری و حرف منت باور نمی آید

ز دست و پای دل برگیر این زنجیر جور٬ ای زلف٬

که این دیوانه گر عاقل شود ٬ دیگر نمی آید

دلم در دوریت خون شد ٬بیا در اشک چشمم بین

خدا را از چه بر من رحمت ای کافر نمی آید؟

 

+ نوشته شده در  ساعت 13:52  توسط   | 

مهدی اخوان ثالث

لحظه دیدار نزدیک ست.

باز من دیوانه ام ٬ مستم.

باز می لرزد ٬ دلم ٬ دستم.

باز گوئی در جهان دیگری هستم.

های ! نخراشی بغفلت گونه ام را ٬ تیغ !

های نپریشی صفای زلفکم را ٬ دست !

و آبرویم را نریزی دل !

- ای نخورده مست -

لحظه ی دیدار نزدیک ست.

+ نوشته شده در  ساعت 16:21  توسط   | 

مهدی اخوان ثالث

ما چون دو دریچه ٬ روبروی هم٬

آگاه ز هر بگو مگوی هم.

هر روز سلام و پرسش و خنده٬

هر روز قرار روز آینده.

عمر آینه بهشت ٬ اما ... آه

بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه

اکنون دل من شکسته و خسته هست٬

زیرا یکی از دریچه ها بسته هست.

نه مهر فسون ٬ نه ماه جادو کرد٬

نفرین به سفر ٬ که هرچه کرد او کرد.

+ نوشته شده در  ساعت 23:38  توسط   |