احمد شاملو
تـن تـو آهـنگی است
و تـن من کلمه ای است
که در آن می نـشیند
تا نـغمه ای در وجود آیـد
سروده ی که تـداوم را می تـپد
در نگاهت همه ی مهـربـانی هاست:
قـاصدی که زنـدگی را خبر می دهد.
و در سکـوتـت همه صداها
فـریـادی که بـودن را
تـجربـه می کـند.
تـن تـو آهـنگی است
و تـن من کلمه ای است
که در آن می نـشیند
تا نـغمه ای در وجود آیـد
سروده ی که تـداوم را می تـپد
در نگاهت همه ی مهـربـانی هاست:
قـاصدی که زنـدگی را خبر می دهد.
و در سکـوتـت همه صداها
فـریـادی که بـودن را
تـجربـه می کـند.
از همان اول
پـلک های تـو با من بـد بود
مثل پـلک های من
ایـن ها
به خوشبـختی چشم های مان
حـسادت می کـنند.
برگرفته از کتاب: "دو جفت چشم پابرهنه"
این شایعات، شیوه ی بعضی جراید است
یک صبح تیتر می شوم:
این شخص...
{بگذریم}
یک عصر:
خوانده اید... و تکرار زاید است
◘
من زنده ام هنوز و غزل فکر می کنم
باور نمی کنید، همین شعر، شاهد است
برگرفته از کتاب "من زنده ام هنوز و غزل فکر می کنم"
محمد علی بهمنی