نــغمه رضــایی

 

روی من شرط نـبند

                      جـای تـکـخال قـمار

جـای یـک اسب سیـاه

                      پـای مـیدان شکـار

بـر سرم عـشق نپـاش

                      مثـل بـاران ِ تـگرگ

مثـل یـک شوخـی تلـخ

                      بیـن مهمـانی مـرگ

پـشت مـن راه نـیا

                      همچـو یـک عـاشق نـاب

بـاورت را نفـرست

                      رو بـه مـن٬ رو بـه سراب

هستی ات را نـفروش

                      بـه پـریـشانی ِ مـن

بخـت ِ پـرواز نبـین

                      روی پیــشانی ِ مـن

بیـش از ایـن لاف نبــاف

                      پـشت ایـن نـغمه سرد

روی مـن تـاس نـریـز

                      جـای یـک تخــته نـرد.

 

فــریـدون مــشیـری

 

روزهایـی کـه بـی تـو می گـذرد

گـرچه بـا یـاد تـوست ثـانـیه هـاش

آرزو بـاز می کـشد فـریـاد:

در کـنار تـو می گـذشت٬ ای کـاش!

 

ســیمــین بهـــبهــانی

غنـچه وش، در هـوایـت می درم پـوست، ای دوست!

شعـر رنگیـنم از تـوست آه، ای دوست، ای دوست!

تیـز تـک، آسمـان تـازاینـت پـر، ایـن پـرواز ...

راستی- گـرنـه اعـجاز - عـشق جـادوست، ای دوست!

خـط ِ چـشمان آهـو چـون خـط نـامه ی تو

هر دو پـر مهر و پـر شرم وین سخـنگوست، ای دوست!

زرد اگر چون خـزانـم  بـاغ بی گل مخـوانم

شعـر سبز جوانـم   سَرو ِ میـنوست، ای دوست!

نقش رویت به چـشمم  گـو به پـرواز نشیند

این رواق ِ شکسته   طـاق ابـروست، ای دوست!

تا چـنین در خـروشم   راز خـویـش از کـه پـوشم؟

طبل طوفـان عشقـت   پـر هیـاهوست، ای دوست!

شور بی طاقـتی هـا   نـیست در سیـنه گنـجا

پیـرهن نـه، کـه بر تن می درم پـوست، ای دوست!


زندگی نامه سید علی صالحی

سید علی صالحی در ۱ فروردین ۱۳۳۴ در روستای مَرغاب از توابع ایذه بختیاری در استان خوزستان در خانواده‌ای کشاورز به دنیا آمد. پدر او کشاورز، شاعر و شاهنامه خوان بود. و در سال ۱۳۴۰ به دلیل شیوع حصبه در مرغاب همراه با خانواده به مسجد سلیمان اقامت کرده و در سال ۱۳۴۷ در همان شهر وارد دبیرستان شد. در سال ۱۳۵۳ به دلایل تنبیه و تهدید از سوی مدرسه و مقامات ترک تحصیل می‌کند و یک سال بعد باز به مدرسه برگشته و دیپلم ریاضی را می‌گیرد.اولین شعرهای او در سال ۱۳۵۰ به اهتمام ابوالقاسم حالت در مجله محلی شرکت نفت چاپ شد.
جریان موج ناب
سال ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۴ صالحی همراه چند نفر از شاعران هم‌نسل خود جریان «موج ناب» را در شعر سپید پی‌ریزی می‌کند. منوچهر آتشی و نصرت رحمانی در تهران از این جریان پیشرو حمایت می‌کنند.در سال ۱۳۵۶ به عنوان برندهٔ جایزهٔ فروغ فرخزاد در شعر اعلام می‌شود.در سال ۱۳۵۷ صالحی از گروه «موج ناب» فاصله می‌گیرد. او در این باره گفته‌است: «حس می‌کردم همه ما شاعران موج ناب داریم شبیه هم می‌شویم...»
رفتن به دانشگاه
وی در اردی‌بهشت سال ۱۳۵۸ برای اقامت دایم به تهران می‌رود و در پاییز ۱۳۵۸ در کنکور رشتهٔ ادبیات دانشکده هنرهای دراماتیک قبول می‌شود. در همین زمان با حمایت اسماعیل خویی، غلامحسین ساعدی، نسیم خاکسار و عظیم خلیلی به عضویت کانون نویسندگان ایران درمی‌آید و در مطبوعات آزاد مشغول به کار می‌شود.وی در جریان انقلاب فرهنگی زخمی می‌شود و سپس در مسجد سلیمان محاکمه شده و مورد کیفر قرار می‌گیرد.
جریان شعر گفتار
در سال ۱۳۶۳ با نقض تقطیع سنتی و سطربندی کلاسیک در شعر سپید، پیشنهاد «تقطیع هموار و مدرن» را مطرح کرد. سرانجام موفق می‌شود این روش تقطیع را همه گیر کند که تا امروز مورد قبول است.یک سال بعد «جنبش شعر گفتار» را با ساده کردن زبان شعر معرفی می‌کند که با آغاز دهه هفتاد به جریانی مقبول در شعر فارسی تبدیل شد. وی در این باره گفته‌است: «ریشه شعر گفتار به گات‌های اوستا بازمی‌گردد. معمار نخست آن حافظ است و نیما و شاملو هم چند شعر نزدیک به این حوزه سروده‌اند. اما فروغ دقیقا یک شاعر کامل در»شعر گفتار«است. من تنها برای این حرکت»عنوانی دُرُست«یافتم و سپس در مقام تئوریسینِ مولف، مبانی تئوریک آن را کشف و ارائه کردم. همین!»
دهه هفتاد و بعد
صالحی از ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۹ دبیر سرویس ادبی و صفحه شعر مجله «دنیای سخن» بود و در سال ۱۳۷۹ کارگاه شعر دنیای سخن (در مجله و دفتر دنیای سخن) را با استقبال مناسبی راه‌اندازی کرد.از همین دوره ترجمهٔ شعر صالحی به زبان‌های فرانسه، عربی، آلمانی، انگلیسی، ارمنی، روسی و کردی به صورت پراکنده در مطبوعات چاپ گردید و دو دفتر شعر از وی در کردستان عراق (به زبان کردی) منتشر شد.وی در سال ۱۳۷۸ برای فعالیت مجدد به کانون نویسندگان ایران بازگشت و دو سال بعد از سوی مجمع عمومی به عنوان یکی از دبیران اصلی کانون نویسندگان ایران انتخاب شد.

صالحی در سال ۱۳۸۲ به عنوان سردبیر، یک شماره مجله «معیار ادبی» را منتشر کرد که متعاقبا ممنوع‌المصاحبه و از ادامه کار در مجله محروم گردید.


آثار و فعالیت‌ها
دفترهای شعر:


لیالی ِلا
یوماآنادا - ۱۳۸۴
پیشگو و پیاده شطرنج - ۱۳۶۷
مثلثات و اشراق‌ها
عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور – ۱۳۷۶
دیرآمدی ری‌را... نامه‌ها - ۱۳۷۳
نشانی‌ها – ۱۳۷۴
سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت – ۱۳۷۵
آسمانی‌ها – ۱۳۷۶
رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود – ۱۳۷۶
ساده بودم، تو نبودی، باران بود – ۱۳۷۷
آخرین عاشقانه‌های ری را - ۱۳۷۸
دعای زنی در راه که تنها می‌رفت – ۱۳۷۹
چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد – ۱۳۸۰
دریغا ملا عمر... – ۱۳۸۰
از آوازهای کولیان اهوازی (شعرهای دوران جوانی، ۱۳۵۷-۱۳۵۰) - ۱۳۸۲
سمفونی سپیده‌دم
گزینه‌های اشعار
گزینه اشعار - ۱۳۸۳
مجموعه اشعار (دفتر یکم) - ۱۳۸۴


تصحیح دیوان شاعران دیگر:
ققنوس در شب خاکستر (مجموعه اشعار سیدعمادالدین نسیمی، به همراه هفت گفتار پیرامون احوال و آثار او)- ۱۳۶۸

کارگاه‌های شعر
صالحی در سال ۱۳۷۵ اولین کارگاه شعر خود را در تهران با عنوان کارگاه شعر معیار (در مجله معیار)تأسیس کرد.

در سال ۱۳۷۹ صالحی مجدداً کارگاه شعر دنیای سخن (در مجله و دفتر دنیای سخن) را راه‌اندازی می‌کند که با استقبال خوبی روبرو می‌شود. این کارگاه تاکنون فعال است.

آثار درباره صالحی
فرستاده شفانویسِ اردی‌بهشت - زنگی و شعر سید علی صالحی

قـیـصر امــیـن پــور

 

من بـه چـشم‌هـای بـی‌قـرار تـو قـول می‌دهـم

ریـشه‌هـای مـا بـه آب

شاخـه‌هـای مـا بـه آفـتاب مـی‌رسد

مـا دوبــاره سبـــز می‌شویـم‬.


شمس لنگرودي برترين تك‌بيت‌هاي ادبيات كهن را كتاب مي‌كند

«روزي كه برف سرخ ببارد»

شمس لنگرودي مجموعه‌اي از برترين تك‌بيت‌هاي ادبيات كهن را در يك كتاب منتشر مي‌كند.

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين شاعر بخشي از بهترين تك‌بيت‌هاي ادبيات كهن را كه در طي ساليان دراز استخراج كرده، با بازبيني و دوباره‌خواني، در قالب كتابي با عنوان «روزي كه برف سرخ ببارد» به چاپ مي‌رساند.

به گفته‌ي شمس، عنوان كتاب برگرفته از اين بيت صائب است كه مي‌گويد: روزي كه برف سرخ ببارد از آسمان / بخت سياه اهل هنر سبز مي‌شود.

او با اشاره به اين‌كه انتخاب اين نام آگاهانه بوده، علت آن را اين‌گونه توضيح مي‌دهد كه قصدش اين بوده كه توجه را به سمت بيت‌هايي كه در شعر ايران بوده؛ اما خيلي مورد توجه قرار نگرفته‌اند، منعطف كند.

اين پژوهشگر كه پيش‌تر نيز «گردباد شور جنون» (سبک هندي و کليم کاشاني) را منتشر كرده، در كتاب جديدش بيش‌تر به سراغ شاعران سبك هندي و مكتب وقوع رفته و به جمع‌آوري شاه‌بيت‌هاي آن‌ها پرداخته؛ شاعراني همچون: صائب تبريزي، كليم كاشاني، طالب آملي، غني كشميري، ناصرعلي سهرندي، عرفي شيرازي، ظهوري ترشيزي و بيدل دهلوي.

به اعتقاد شمس، حافظ و مولانا و شاعراني از اين دست از جمله شاعراني هستند كه همه آن‌ها را مي‌خوانند و توجه به شعرشان زياد است؛ بنابراين او در اين كتاب به سراغ شاعران و شعرهاي مغفول‌مانده رفته و به نوعي خواسته تا مخاطبان كتابش به خواندن اين شعرها بپردازند.

او كه اين شعرها را از سال‌هاي نوجواني استخراج و فيش‌برداري كرده، حالا حدود دو ماهي است كه كار روي آن‌ها را براي انتشار در قالب كتاب شروع كرده و فكر مي‌كند تا دو ماه ديگر آن‌ را به پايان برساند.

«روزي كه برف سرخ ببارد» همراه با مقدمه‌اي از اين شاعر درباره‌ي ديدگاه‌هايش نسبت به شعر از سوي نشر مركز به چاپ خواهد رسيد.

همچنين كتاب شمس لنگرودي درباره‌ي رباعي با عنوان «رباعي محبوب من» در چند روز آينده از سوي نشر يادشده عرضه خواهد شد.

نويسنده در اين كتاب، سير كلي رباعي را از رودكي تا نيما يوشيج بررسي كرده و به چهره‌هاي متشخص رباعي يعني خيام و مولوي و تفاوت‌هاي آن‌ها پرداخته است. همچنين رباعي‌هاي سبك‌هاي مختلف را به ‌صورت فشرده بررسي كرده است.

از سوي ديگر، شمس مجموعه‌ي‌ شعر «لب‌خواني‌هاي قزل‌آلاي من» شامل ‌١٢٠ شعر كوتاه را به انتشارات آهنگ ديگر سپرده است. مجموعه‌ي شعر «مي‌ميرم، به جرم آن‌كه هنوز زنده بودم» شامل ‌٦٠ شعر كوتاه هم حروف‌چيني‌اش تمام شده و از سوي نشر چشمه منتشر خواهد شد. اين دو مجموعه‌ي شعر با بن‌مايه‌هاي فلسفي همراه‌اند.

ديگر مجموعه‌هايي كه شمس به آماده‌سازي آن‌ها مي‌پردازد، مجموعه‌ي ‌٦٠ شعر عاشقانه و مجموعه‌اي از شعرهاي اجتماعي به نام «صبح آفتابي‌تان به خير، ببر برفي» است.

رمان «شكست‌خوردگان را چه كسي دوست دارد» اين نويسنده نيز از كسب مجوز انتشار بازمانده است.

 

 

تـو نیـستی و ایـن در و دیـوار هیـچ‌وقـت...
غـیر از تـو مـن به هیچ‌کـس انگـار هیـچ‌وقـت...


این‌جـا دلـم بـرای تـو هِـی شور می‌زنـد
از خـود مواظـبت کـن و نـگـذار هیـچ‌وقـت...

اخـبار گـفت شهر شما امـن و راحـت است
مـن بـاورم نـمی‌شود، اخـبار هیـچ‌وقـت...

حیفــند روزهـای جـوانی، نـمی‌شوند
این روزهـا دو مرتـبه تکــرار هیـچ‌وقـت

من نـیستم بیـا و فـراموش کـن مرا
کی بوده‌ام بـرات سـزاوار؟... هیـچ‌وقـت!

بـگـذار مـن شکـسته شوم تـو صبـور باش
جـوری بـمان همیـشه که انگـار هیـچ‌وقـت...