ســیمــین بهـــبهــانی
غنـچه وش، در هـوایـت می درم پـوست، ای دوست!
شعـر رنگیـنم از تـوست آه، ای دوست، ای دوست!
تیـز تـک، آسمـان تـازاینـت پـر، ایـن پـرواز ...
راستی- گـرنـه اعـجاز - عـشق جـادوست، ای دوست!
خـط ِ چـشمان آهـو چـون خـط نـامه ی تو
هر دو پـر مهر و پـر شرم وین سخـنگوست، ای دوست!
زرد اگر چون خـزانـم بـاغ بی گل مخـوانم
شعـر سبز جوانـم سَرو ِ میـنوست، ای دوست!
نقش رویت به چـشمم گـو به پـرواز نشیند
این رواق ِ شکسته طـاق ابـروست، ای دوست!
تا چـنین در خـروشم راز خـویـش از کـه پـوشم؟
طبل طوفـان عشقـت پـر هیـاهوست، ای دوست!
شور بی طاقـتی هـا نـیست در سیـنه گنـجا
پیـرهن نـه، کـه بر تن می درم پـوست، ای دوست!
+ نوشته شده در ساعت 23:45 توسط
|