نــوشین عـقـیـقی
گونـه ي تـر مرداب مرثـيه انـزوا نـيست شوق لطيـف دوست
داشتـن شفافـي بـاران است پـيام آوران آمـدند تا بگـويـند دوست
بـداريـم هـواي مـرطوب دل رايـحه نـرگس هاي وحشي را بـاور نـکرد و دل، سرگردان در کـويـر خـالي تـن به دنـبال
خويـش مي گـشت تا شقـايـق از راه رسيد و
نـابـاوري دشت مبـهوت بـاورهـا شد.
و ما بـر دوست داشتن خـط بـطلان گـناه
کـشيـديم
+ نوشته شده در ساعت 2:15 توسط
|