حمید مصدق
در شبانِ غم تنهایی خویش ٬
عابد چشم سخنگوی توام
من در این تاریکی ٬
من در این تیره شب جانفرسا ٬
زائر ظلمت گیسوی توام
گیسوان تو پریشانتر از اندیشه ی من ٬
گیسوان تو شب بی پایان
جنگل عطر آلود
شکن ِ گیسوی تو ٬
موج دریای خیال
کاش با زورق اندیشه شبی ٬
از شط گیسوی مواج تو ٬ من
بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم.
کاش بر این شطِ مواج سیاه ٬
همه عمر سفر می کردم ....
+ نوشته شده در ساعت 4:5 توسط
|